
برای اولین بار تونستم شهر قزوین رو از بلندی ببینم. باور کینید از هر طرف و هر جور که نگاهش می کنی قشنگ نیست. همه چیز در هم و فشرده ست. جایی برای نفس کشیدن نیست. (البته خداییش از تهران خیلی بهتره)

اون بالا به آدم ها ، عشق و زندگی فکر کردم .
و این که واقعا خوش بخت ترین آدم این شهر کیه؟

چهار راه فلسطین قزوین - دود قهوه ای که در افق سمت چپ می بینید مربوط به نیروگاه شهید رجایی است.

شهرک مینودر به صورت فازی مجزا در کنار شهر قزوین دیده می شود (نوار شهری زیر کوه)

کارخانه شیشه قزوین
چند روزه که حال عجیبی دارم. امروز که از بالا به قزوین نگاه می کرد حس کردم خوشبخت ترین آدم این شهر منم. باور نمی کنید اگر بگم هر روزم پر از معجزه است. پر از شادی. آدم های دور و برم همه دوست داشتنی شده اند. فرشته ها رو روی زمین می بینم و خدا رو نزدیک تر از همیشه حس می کنم. لطیف شده ام. هیچ بدی رو به یاد نمی یارم. همه رو دوست دارم و واقعا راحت تر نفس می کشم.
شاید واقعا فکر کنید جو گیر شده ام (که بعضی اوقات واقعا می شم) ولی هر چه هست این روز ها حس قشنگی دارم.
"تغییر برداشت" همیشه باعث شده حس کنم خوش بختم!