تبليغاتX
راز
راز
داستان های مرد جهانگرد
شب نویس

۱- برادر دوستی داره به اسم علیرضا. پسری دوست داشتنی و لبریز از احساس. هیچوقت فرصتی دست نداده با هم باشیم ولی همیشه عکس هام رو می بینه و دلگرمم می کنه. تو نظرات پست قبلیم برام شعری از خودش گذاشت که حیفم اومد اینجا نزارم :

کویر از دریچه ای کوچک

رشک می برم به گام های تو
و به رد پای گام هایت بر عریانی این شن ها خیره می شوم
حکایت عزلت نشینان شهر از کویر و آسمان
جدا شده است
سال ها است که اندوه می خورم و
سیر نمی شوم
ای کاش من جای پرده ی نقاشی دوربین تو بودم
شاید روزی همپای خاطرات زیبای تو می شدم. 

                                                                                                           باران

۲- دوستانی که هنوز نمی دونند عکاسی خلاقه با رویکرد هنری چیه، عکس های یازدهمین دوسالانه عکس ایران رو خوب ببینید تا حساب کار دستشون بیاد!

۳- تنم می لرزه. تو دین خودمون انقدر دروغ گفتن نکوهش شده ولی رسانه های ما راحت دروغ می گن. اونم نه به یک نفر، نه به دو نفر، به همه مخاطب هاشون. وقتی هم که ازشون می پرسی چرا؟ اگر قبول کنن فقط یک چیز می گن: مصلحت اینه! دیدن اینها گاهی آزارم می ده. رسانه ای ها در ایران عین خیلی های دیگه رسالت واقعیشون رو فراموش کردند. (یا شاید هم مجبورن خودشون رو به فراموشی بزنند!)

۴- چند وقتیه افراد بسیار زیادی رو می بینم که با وجود اینکه زیاد از فن عکاسی نمی دونند، دوربین خوبی ندارن و ادعای عکاسی نمی کنند ولی دغدغه دیدنشون به مراتب بیشتر از ماهاست و صاحب اندیشه و ایده در مورد عکاسی هستند. جالب اینه که وقتی این دغدغه قلقلکشون می ده خیلی راحت موبایل یا دوربین نگاتیو خور قدیمیشون رو در میارن و فارغ از مگاپیکسل و فول فریم و گریپ و لنز و ...  شروع می کنند به عکاسی و از این اتفاق با تمام وجود لذت می برند. دیدن این افراد واقعا باعث شده که به کاری که می کنم عمیق تر فکر کنم.

۵- بالاخره بعد از سال ها یک مانیتور LCD خریدم. اگر بدونید با چه مانیتوری کار می کردم بهم حق می دادید که گاهی رنگ و نور عکس هام خیلی بد باشه. آخی، راحت شدم.

۶- چگوارا : بیایید واقعا باشیم و نا ممکن ها را بخواهیم .

 

|+| نوشته شده در  چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 1:20  توسط عرفان  | 

 
business articles