
این روز ها در اتاقم به سر می برم. آرامشی عمیق در کنار پدر و مادرم. حالم تغییر چندانی نکرده...
به من فکر می کنی
همان قدر کم
که من فکر می کنم
به تو؟*

هر جور هم سعی می کنم حس قشنگی بهم دست نمی ده، وقتی با درد از خواب بیدار میشم. خنده ام گرفته از این همه درد. زنده بودن بعضی وقت ها خیلی هم آسون نیست.
آمار روز ها از دستم در رفته اما 10 روز بستری تو بیمارستان رو خوب یادمه. 10 روزی که چندان هم نتیجه نداده و زانوی پای چپم باز متورم شده. تازه فک درد و کمر درد و گردن درد هم اضافه شده.این خانه نشینی با شب های امتحان و شب های دیگه کاملا فرق داره. این روز ها عادت کردم اگر قرص ها خمارم نکنن کتاب بخونم و به خلوتم فکر کنم. تنها دو روزه که کامپیتورم رو روی زمین گذاشتم و می تونم ازش استفاده کنم.
از تمام کسانی که نسبت به بنده لطف داشتند و در بیمارستان به عیادتم اومدن ممنونم. من که راستش بهت زده شدم. حضورشون مایه دلگرمیم بود و به خودم برای داشتنشون می بالم و امیدوارم روزی فرصتی برای جبران این همه محبت داشته باشم. البته نه در بیمارستان.
درسته که حالم بده و درد دارم
درسته که چند وقتی منو نمی بینید و می دونم خیلی براتون سخته!
درسته که آینده کمی نگران کننده شده
ولی به قول فلانی "خب دل که دارم"
من همچنان مثل کوه خندون وایسادم و این پست تنها برای این بود که بگم که خیالتون راحت من زنده ام !
( آی ... این جمله آخر رو خیلی هم باور نکردید ایراد نداره )
آی ...
- کلا در بستر بیماری اگر دردتون کم باشه به یک چیر خیلی عمیق فکر می کنید: خوردن !
- از عکاسی نکردن بدتر هم وجود داره و اون اینه که نتونی آدم ها رو ببینی، زندگی رو اون جور که دوست داری لمس کنی. دلم برای راننده تاکسی ها تنگ شده. برای پرسه زدن تو خیابون. برای عرق کردن زیر آفتاب. برای حرف زدن با غریبه ها. برای غم آدم ها.
یه عکاس بدون پا می تونه عکس بگیره اما بدونه غم نه.
- همه آدم ها ببخشند اما احساس می کنم کله ام داره پوک میشه عینه کله باقی آدم های دنیا. شاید هم پوک بوده. فقط خوندن که کمی جلوی این حسو می گیره.
- عکاسی مانعی بر سر خیال پردازی؟
*گزیده شعر های ریچارد براتیگان - برگردان علیرضا بهنام

ثابت شده که جوان ایرانی بسیار جو گیره و جنبه هیچ چیز، حتی خبر خوش رو نداره. تا از تهران برگشتم مسمومیت غذایی زمین گیرم کرد. خدا نصیبتون نکنه. تازه بهتر شدم. جشنواره فیروزه رو هم به این دلیل و یه دلیل دیگه از دست دادم.
البته مادرم همچنان بر این باوره که هر چه هست کار "چشم حسوده"!
اسامی برگزیدگان بخش هنرهای تجسمی جشنواره ملی جوانان
نفرات برتر بخش عکس جشنواره جوان ایرانی اعلام شدند
در فرهنگ دهخدا آمده :
- چشم حسود: (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) چشم زخم . چشم بد. عین الکمال .
- چشم حسود کور: در تداول عامه یعنی کور بادا کسی که بچشم بد می بیند و به نظر بخل و حسد مینگرد.

سلام , خداحافظ
چیزی تازه اگر یافتید
بر این دو اضافه کنید
تا بل
باز شود این در گم شده بر دیوار....
"زنده یاد حسین پناهي"
مجموعه شعر های حسین پناهی
آلبوم صوتی حسین پناهی (با صدای خودش و پرویز پرستویی)
pdf تعدادي از شعر هاي حسين پناهي
- بد شده ام. دلم برای انسان بودن تنگ شده.
۱- فردا انتخابات شوراي مركزي خانه مطبوعات استان قزوین برگزار می شود.
از دوستان خواهش می کنم
اولا غیرت داشته باشند و در انتخابات حضور پیدا کنند تا ناکسان و آنان که هیچ از مطبوعات نمی دانند سرنوشتشان را تعیین نکنند. مطمئن باشيد اگر ببينم راي ام بي تاثير است خودم اولين كسي هستم كه راي نخواهم داد.
دوما جو گیر نشوند و تنها به کسی رای بدهند که همفکر و هم رای شان است.
در ضمن، به امير يخچاليان حتما راي می دهم، لااقل ترسو نیست و ايستاده . چون كوه !
۲- "هر چقدر بیشتر عکس ببینیم کمتر می توانیم عکس بگیریم و دیدن عکسهای دیگران ما را ضعیف می کند." +
آنچه خوانید صحبت های یکی از سخنران های سومین همایش فیلمسازان و عکاسان شهرستان آبیک است. پیش از این نیز همین کارشناس در یکی از جلساتی که خودم حضور داشتم بیان کردند: "مشکل عکسی قزوین به هیچ وجه آموزش نیست!"
احتمالا از نظر ایشان همین کلاس های انجمن سینمای جوان هم زیاد است و ممکن است به مغز آرتیست های جوان فشار بیاورد. نکند فکر می کنند
عکاسان بزرگ و پیشکسوت قزوینی هنوز در ابتدای عکاسی گیر کرده اند و در جا مي زنند. دريغ از يك اثر درخور تامل.
آنچه می بینم تب "نادانی" است. تب "قدرت". تب "من، من". تب "کسوت پروری".
مخلص اساتید واقعی هستيم .

کشاورزان شاليکار هنگام کار در شاليزار منطقه رازميان الموت قزوين
امسال براي اولين بار شلوار هايم را بالا زدم و تا زانو در گل فرو رفتم تا از نشاكاري زنان الموتي عكس بگيرم. لذت اين كار خيلي بيشتر از آنچه فکر می کردم بود.
شاليزار هاي سبز و بوي خوش برنج ، يادگار خاطرات سفر هاي كودكيم به شمال و ديدن مادربزرگم بود كه دوباره برايم زنده شد.




گزارش تصويري: شاليكاري در الموت قزوين
- دلم براي داداشم تنگ شده.
- به بهشت نمي روم اگر مادرم آنجا نباشد .
حسین پناهی

کسرا - پسر دخترخاله
چشم هاي تو به چه چيزي گشوده خواهد شد
به چيزهايي كه چشم هاي من آن ها را
نخواهد ديد
شايد به خيابان هاي خالي
و جنگ افزارهاي عجيب و مهلك.
شايد به اديان و عرفان هاي غريب.
به فرشته هايي كه با دست هايت بازي مي كنند
بگو:
من فقط مي خواهم خنده ببينم.
عمید ۱۳۸۹
۱- ديروز مستند "پژواك روزگار" را از يوتيوب گرفتم و ديدم.
در ميان صحبت هاي استاد شجريان آنجايي كه درباره ارتباط موسيقي، بويژه موسيقي اصيل و ديگر هنر ها صحبت مي شد شديدا در فكر فرو رفتم.
در عكاسي خبري و مستند كمتر عكاسي را سراغ دارم كه موقع عكاسي، موسيقي گوش دهد. البته اين نوع عكاسي جز اين هم نمي طلبد.
نگراني هم ندارد. دوستان موسيقي باز، اين خلا را هر موقع بخواهند حتي در هنگام اديت و انتخاب عكس ها جبران مي كنند.
اما عكاس معمولا در لحظه ثبت در سكوتي دروني فرو مي رود.
در مورد خودم لااقل اينگونه است. "موسيقي با كلام" اجازه فكر كردن را از من مي گيرد و مرا غرق در خود مي كند.
به سكوت در لحظه عكاسي فكر مي كنم و تاثير موسيقي در عكس.
۲- نشست تخصصی تایپوگرافی با حضور دکتر فریس، استاد دانشگاه سن ديگو كاليفرنيا، از برنامه هاي خوب برگزار شده در ابتداي هفته و خوراكِ گرافيست هايي بود كه نيامدند!
دليل هم داشت، همه بي خبر بودند!

نشست تخصصی تایپوگرافی با حضور دکتر فریس، استاد دانشگاه سن ديگو كاليفرنيا
۳- در ایران به محض اينكه سوار یک تاکسی يا ماشين خالی بشوی، راننده داد مي زند: فلان مسير ۱ نفر! فلان مسير ۱ نفر حركت!
و تا ماشين پر نشود از جايش تكان هم نمي خورد!!
اين نمونه اي خيلي كوچك از دروغگويي آشكار ما ايراني هاست ....

تندیس "سید علی اکبر ابوترابی" در "میدان تهران قدیم" قزوین که قرار بود روز ۹ ارديبهشت ۸۹ رونمایی شود
گویی سرقت سریالی مجسمه های پایتخت خواب را از چشمان مجسمه های دیگر شهر ها هم ربوده است به گونه ای که بعضی هاشان حتی خیال خود نمایی هم ندارند.
چقدر حرف است در پس ماجرای دزدیدن مجسمه های پایتخت!

۱- در ورک شاپ "نور و عکاسی" سایت عکاسی دات کام ثبت نام کردم. کارگاه های قبلی بسیار مفید بود.
درباره ی کارگاه اینجا بخوانید.

۲- با این وضعیت اینترنت انگار حالا حالا ها مهمان کافی نت هستم. نداشتن لب تاپ و فاصله زیاد خانه تا محل کارم (شهر صنعتی تا قزوین) بسیار خسته ام می کند. دوست خوبی دارم که الان از آزمایشگاهی در شهر کولون هنگ کنگ با من چت می کند. مطمئنم در کشور های دیگر وضعیت شبکه و دسترسی به فناوری آی تی از ایران بهتر است.
من که کلافه ام. گاهی پیدا کردن یه کامپیوتر با امکانات حداقلی کار خیلی سختیه.
۳- این روز ها گاهی دلم برای آدم ها بی قراری می کند...

سنت پنجاه بدر از مجموعه رسومات کهن باران خواهی و همچنین پرستش آناهیتا در ایران باستان است که هر ساله در 19 اردیبهشت ماه در مصلای شهر قزوین که در جنوب شرقی شهر واقع شده برگزار می گردد.


1- شنيده ها حاكيست در جريان مراسم پنجاه بدر ديروز، چند همشهري غيور (بخونيد شرور) با حمله به يك چشم چران (بخونيد ميثم ملكي عكاس خبرگزاري ايرناي قزوين)، آلات گناه و جاسوسي (بخونيد لنز و باقي دم و دستگاه همكارمان) را در كسري از ثانيه خرد (بخونيد "داغون و آش لاش") كردند.
قصه تكراري عشق ماست ديگه (بخونيد شغل ماست).
به نظر شما كسي هست جواب حس بدي رو كه حالا ميثم داره بده؟
2- اين هفته اولين دوسالانه خوشنويسي ايران در قزوين برگزار ميشه. دوسالانه اي كه بي شك مهم ترين اتفاق فرهنگي سال استان خواهد بود.

استاد پيله چي يكي از داوران دوسالانه خوشنويسي در حال بررسي آثار
كلا به اين نتيجه رسيدم كه مسئولين قزوين در ميان هنر هاي تجسمي، بيشترين بها رو به خط مي دن.
3- همچنان مبهوت شعري ام كه داداشم ديشب برام تو كامپوترم باقي گذاشت ... چقدر آرام شدم.
سخت است كه گم نشوي
...
لابه لاي صحنه ها و
حرف ها و تصويرهاي دنياي امروز.
جهان مدرن آنچنان
سريع تو را مي بلعد كه تا چشم باز مي كني
خودت
جرئي از همان تصويرها
و صحنه هاي تكراري شده اي.
دنياي زيبايي است
با همه اين حرف ها.
خودت در لحظه اسيري
و لحظه از تو مي
گريزد.
از يك لحظه،
حتي گاهي
يك لحظه هم نمي ماند.
دنياي زيبا يي است
با همه اين حرف ها
كه گذشتن از آن بسيار سخت است.
وقتي كه آدم ها مي
روند
تصويرها مقدس مي شوند.
پس متبرك باد
تصوير تو.
عميد
۱- از کار افتادن هارد اینترنالم ۴ روز تمام کار و زندگیم رو مختل کرد.
تمامی فایل های کاربردی و مهم، فایل های درسی و هر چي جز عكس هام پاك شد. خوشحالم كه فقط عکس هایی که هفته گذشته گرفتم از بین رفته. دوستان، باور كنيد يك آرشيوي خوب از نون شب هم براي يك عكاس واجب تره .
فقط افسوس كه گزارشم از "رفتگران شهر" به بهانه "روز جهاني كار و كارگر" پاك شد. دو شبي رو تا صبح باهاشون زير بارون بودم و عكس هاي خوبي گرفته بودم.
۲- براي دوست خوبم، حميده شفيعي ها، آرزوي صبر و آرامش دارم. خداوند پدر بزرگوار اين عزيز رو رحمت كنه.
"ای زیبایی"
ای زیبایی
چه کسی می تواند
نامی زیباتر
آرام تر
انکار نشدنی تر
پر هیجان تراز نام تو کشف کند
ای زیبایی
اغلب نام تو را به زبان می آورم
و به تبلیغ تو می پردازم
من ارباب تو نیستم
ای زیبایی
من مستخدم توام
ژاک پرور

۱- استعفای حسن قائدی را ابتدا از طریق ایمیلی که خودش برایم فرستاده بود خواندم. خواندنش غمگینم کرد و همان لحظه یاد این شعر افتادم که :
زندگی عرصه يکتای هنرمندی ماست
هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پيوسته بجاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به ياد
انگار همین چند ماه هم خیلی به دبیر سرویس سخت گذشته ...
قسمت نبود تا "اولین نمایشگاه و جشنواره رقابتی،آموزشی عکاسان خبرگزاری فارس" را به سرانجام برساند و فکر کنم درش کلا تخته شد.
به امید دیدار آقای قائدی
۲- هفتمین همایش و جشنواره بینالمللی تخصصی هنر عکاسی، تصویربرداری، دوربین های دیجیتال و تجهیزات وابسته در تهران از تاریخ ۳۱ فروردین لغایت ۳ اردیبهشت ماه ۱۳۸۹ در سالن شماره یک مصلی بزرگ امام خمینی (ره) برگزار میشود.
از دست ندهید!
۳- هر که خود را گرامی بدارد، شهوت در نزد او خوار ميشود.

جشنواره سفره هاي هفت سين در فرهنگسراي قزوين
احساس می کنم کند شده ام. همه چیز در اطراف عین فیلم ها اسلوموشن شده. پا به پای دنیا زمان پیش رفتم کمی سخت شده. چیز های تامل بر انگيز زیادی هستند که نمی توانم از آنها ساده بگذرم. دچار سکوتم.
در نهمین روز عید من هنوز به فكر شروع سال نو هستم، به فكر شكوفه هاي بهاري.

احمدي نژاد در مراسم افتتاح آزاد راه قزوين - رشت
نزدیک صبح است که دارم این پست را می نویسم.
تنها به این فکر می کنم که آدم ها وقتی سرشان را روی بالش می گذارند به چه چیزی فکر می کنند .
به روزشان ؟
به کار هایی که کرده اند ؟
به کارهایی که می خواهند انجام دهند ؟
به فردا ؟
.
.
یا به اینکه دیگران چه فکری درباره شان می کنند؟
اسفند ماه، بي شك ماه خوبي براي عكاسان قزويني بود.
علاوه بر برگزاري هفته عكس به صورت مستقل، دو مسابقه عكس هم در قزوين برگزار شد.
البته اين اتفاق براي بعضي از صاحب نظران تراز اول فرهنگ و هنر كه تاكنون در شهر گمنام بودند چندان خوش آيند نبود و چيزي نمانده بود كه كارمان به ديوان عالي كشور برسد (اينجا).
خواب داشت از سرمان مي پريد و نگران جايزه ها بوديم كه كاوه از راه رسيد و توطئه دشمنان كوردل را خنثي كرد (اينجا).
آنچه مي بينيد نتايج اين رويدادها و موفقيت عكاسان قزويني در اين ماه در عرصه عكاسي است:
۱- دوازدهمين همايش بزرگ فيلم سازان و عكاسان استان قزوين

برگزيدگان بخش عكس دوازدهمين همايش بزرگ فيلم سازان و عكاسان استان قزوين بدون الويت:
امين مرادي ، مريم فرساد ، عارف مقدم سليمي ، سپيده بهزادي و عرفان دادخواه
جايزه ويژه هيات داوران: محسن رين العابديني


برگزيدگان دوازدهمين همايش بزرگ فيلم سازان و عكاسان استان قزوين (اينجا)
عكس هايي از مراسم ویژه اختتامیه دوازدهمین هفته فیلم و عکس قزوین (اينجا)
برنامه های هفته عکس استان قزوین و تعدادی از عکس های راه یافته (اينجا)
۲- جشنواره عکس انسان و طبیعت
در نخستین جشنواره عکس استانی انسان و طبیعت 585 قطعه عکس از 117 عکاس به دبیرخانه ارسال شد و پس از بررسی آثار از سوی مسعود امیر لویی، ابراهیم صافی، حسین رحمانی، به عنوان هیات داوران جشنواره، « حمید رضا بازرگانی» به عنوان نفر اول، « خلیل امامی» نفر دوم و « زهرا بهرامی» نفر سوم انتخاب و معرفی شدند.
همچنین در بخش ویژه از مهران مافی بردبار، مهری رحیم زاده، سعید رنجبر، عرفان دادخواه و عليرضا رحماني قدردانی شد.

حمید رضا بازرگانی - نفر اول

خلیل امامی - نفر دوم

زهرا بهرامی - نفر سوم

عليرضا رحماني - تقدير



مجموعه سعید رنجبر - تقدير



مجموعه : براي مدتي مي خواهم درخت باشم - مهری رحیم زاده - تقدير

کبوتران شهر - عرفان دادخواه - تقدير

مهران مافی بردبار - تقدير

معرفی برگزیدگان جشنواره عکس انسان و طبیعت (اينجا)
نمايشگاه مجازي جشنواره عکس انسان و طبیعت (اينجا)
۳- جشنواره عکس عاشورايي "نينوا"
از اين جشنواره تنها مي دانم كه كاوه بغدادچي اول ، سينا شيري دوم و امير مافي بردبار سوم شده اند. همين.

۴- صد و دوازده عکاس ایرانی آثار خود را برای انتشار در این مجموعه عکس سال ۸۸ به سایت عکس آنلاین ارسال کردند که از قزوین خلیل امامی، سینا شیری، حمیده شفیعی ها و من عكس داده ايم.
عکس سال ایران که امسال اولین دوره خود را برگزار كرده كه طی چند روز آینده به شکل کتاب مجازی آن (+) منتشر خواهد شد. این کتاب ۱۳۸ صفحه دارد و حاوی ۲۱۵ فریم عکس است.

۵- تبریک به محسن زین العابدینی دوست خوبم که در بخش مجموعه عكس ششمین جشنواره سراسری عكس فجر بندر ماهشهر رتبه دوم را کسب کرد (اینجا)
۶- مراسم اختتامیه هفتمین جشن تصویر سال فردا در خانه هنرمندان برگزار میشود.(اینجا) از قزوین کاوه بغدادچی، حميده شفيعي ها، علی صفری، آزاده كرم بارگي، امين جعفري پور و خليل امامي و بنده حضور داریم.


با من بیا
برای عاشقی همیشه وقت هست
برای تنهایی نه!

آن موقع ها علی دایی لژیونر بود. نمی دانم چرا، اما " آبی" خونم زیاد بود. دلیل نداشت. انگار واقعا بعضي چيز ها ژنتیکی است. وقتی استقلال می برد کیف می کردم، چه طرفداریم را بروز می دادم چه نمی دادم.
از قرمز بدم مي آمد، از لوتی گری های پروین بدم می آمد، از اینکه انقدر طرفدار داشتند بدم می آمد.
اما چه کنم که وقتی پای علی دایی بیاید وسط، ژنتیکم هم کم میاورد.
من هم تعصبی. من هم دو آتیشه. من هم عاشق. من هم ديوانه. این مرد اسطوره من است .
اشکالی دارد؟

حسین علیجانی
اختتامیه هفته فیلم و عکس قزوین بود و او مجری برنامه. من برگزیده شدم! تا اجرایش برای همیشه در ذهنم بماند.
دست خودم نیست آنقدر دوستش دارم که با نام کوچک او را صدا می کنم.
ویران شدم از خواندن این نوشته!
مرگ بر این همه بی وجدانی.
مرگ بر این همه لاف معرفت!
فصل امتحانات که می رسد وبگردی من هم دو چندان می شود که گاهی سر از ناکجا در می آورد و گاهی هم به این گونه خبر های جنجالی : "دکتر موسی خانی برکنار شد!"

دکتر موسی خانی - رئیس دانشگاه آزاد قزوین
تازه فهمیدم طرفداران سینه چاک دکتر در فکر برگزاری تحصن در آخرین روز کلاس ها برای حمایت از او هستند.
فردا راس ۱۰ صبح میدان قلم!
آخر رئیس دانشگاه و این همه کاریزما ؟!
مانده ام این بار بچه های دانشگاه چه فکری در سر دارند. در فکر کنسل کردن امتحانات هستند یا ؟!
اینجا را هم بخوانید.
اگر "موج سوار" نیستی، سوار موج نشو.

بدون شک جای دوستان در جشنواره خالی بوده و انتقادات بسیار جدی به جشنواره وارد است. اما واقعا آنچه تاکنون خوانده ام انتقادات خیلی موثری نبوده.
اولا نه تنها در جشنواره مطبوعات قزوین که در بسیاری از جشنواره های ایران از شرکت کنندگان رزومه ای خواسته نمی شود و به همین علت ممکن است کسی در بخشی که تخصصی ندارد شرکت کند و معمولا داوری بر اساس یک اثر انجام شود که ممکن است همان اثر در خور و حائز رتبه گردد.
به خصوص در عکاسی که این روز ها انواع و اقسام دوربین ها در دست همگان است و لذا کار دوستان عکاس بسیار سخت تر شده است.
تنها شرط شرکت در این جشنواره هم منتشر شدن آثار در یک بازه زمانی در یک رسانه بوده و بسیاری از جشنواره های مشابه در کشور تنها همین شرط را داشته اند.
تا آنجا که می دانم عکس های رتبه های دوم و سوم از سقوط هواپیما در قزوین بوده است. من عکس ها را ندیده ام که درباره آن اظهار نظری کنم اما یقینا داور جشنواره هر که بوده این اتفاق را به لحاظ خبری اتفاقی مهم و در خور تامل دانسته. ضمن اینکه داور هیچ گاه پیشینه حرفه ای شرکت کننده را نمی داند.
لذا انتقاد نه به کسانی که رتبه کسب کرده اند و نه به شرکت کردنشان در بخش عکس است و من هم اگر می گویم حقشان نبوده به این علت است که معتقدم افراد لایق تری بوده اند که شرکت نکرده اند.
این نقد نه به این جشنواره که به کل سیستم جشنواره ای در کشورمان کاملا وارد است.
دوم اینکه: من خودم بعد از تصمیم به شرکت کردن با دبیر جشنواره تماس گرفتم و از داوری در بخش عکس مطمئن شدم که فردی حرفه ای باشد. علت تغییر داوری را خودم پس از اتمام مراسم (با وجود کسب رتبه) از دبیر جشنواره پیگیری شدم.
واقعا تعداد آثار ارسالی پایین بود و بهمن جلالی داوری را نپذیرفت. به نظرم این از آن دسته انتقاداتی است که به علت شرکت نکردن خود دوستان به وجود آمده.
این را هم به برگزار کننده حق می دهم که با این استقبال بی نظیر ورک شاپی برگزار نکند! خود من که شرکت کردم مگر تقاضای ورک شاپ دادم که حالا خواهانش باشم.
سوم اینکه: به صرف تعداد شرکت کنندگان در یک جشنواره محلی نمی توان کلیت آن را زیر سوال برد. در هر شهر تنها چند گرافیست و عکاس حرفه ای و مقاله نویس خوب و ... داریم.
به نظرم این انتقادات کلیت جشنواره محلی را زیر سوال می برد. این طور باشد همه دوره های قبلی هم زیر سوال می رود. اصلا برگزار کننده باید صبر کند تا در هر بخش کلی حرفه ای شرکت کنند و بعد برگزار کند. تعداد شرکت کننده و عیار آنها، تنها اعتبار جشنواره را بالا می برد که نه من بلکه بسیاری قبول دارند که چهارمین دوره اعتبار زیادی نداشت.
چهارم اینکه :پوستر جشنواره اول را ندیدم اما پوستر جشنواره دوم صندلی بود که پایه اش یک قلم بود. جشنواره سوم قره نی (کلارینت) که یک طرفش قلم بود و این جشنواره چراغ راهنمایی که پایه اش قلم بود.
قبول دارم که شاید اجرای مناسبی نداشته اما به نظرم اتفاقا ایده اش به ذهنیت برگزار کننده این دوره و خود جشنواره بسیار نزدیک بود! به نظرم به جای گیر دادن به تندیس به چیز های اصلی بپردازیم تا شاید دردی دوا کند.
به نظرم دوستان تنها باید به علل عدم شرکت خود بپردازند که اصلی ترین نقد ها به جشنواره از همان جا نشات می گیرد.
اول شدن در جشنواره ای که رتبه های دوم و سوم را در بخش عکس کسانی گرفته اند که عکاس نیستند و تاکنون هیچ عکسی از آنها ندیده ام برایم افتخار بزرگی به حساب نمی آید! و ترجیح می دم به جایزه های دیگرم بنازم.
لیاقت را هیچگاه رتبه ها مشخص نکرده اند.
بی شک حق به حق دار نرسید.

دل میرود ز دستم صاحب دلان خدا را دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز باشد که بازبینیم دیدار آشنا را
ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا
در حلقه گل و مل خوش خواند دوش بلبل هات الصبوح هبوا یا ایها السکارا
ای صاحب کرامت شکرانه سلامت روزی تفقدی کن درویش بینوا را
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است با دوستان مروت با دشمنان مدارا
در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند گر تو نمیپسندی تغییر کن قضا را
آن تلخ وش که صوفی ام الخباثش خواند اشهی لنا و احلی من قبله العذارا
هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را
سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد دلبر که در کف او موم است سنگ خارا
آیینه سکندر جام می است بنگر تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا
خوبان پارسی گو بخشندگان عمرند ساقی بده بشارت رندان پارسا را
حافظ به خود نپوشید این خرقه می آلود ای شیخ پاکدامن معذور دار ما را +

شب های دور از خانه، یاد آور خط شکنی هایم است.
دور که می شوی گویی خط قرمز ها هم رنگ عوض می کنند و راحت تر شکسته می شوند!
عازمم.
تا در دومین جشنواره سراسری عکس فیروزه شرکت کنم. شب های دور از خانه را این بار در تبریز سپری خواهم کرد، آن هم نه برای خط شکنی، نه برای رقابت! ، برای لذت بردن از همزیستی با این همه آدم .
تو مي گفتي وفادارم
محبت را خريدارم
ولي ديدم نبودي
تو گفتي آن حبيبم من
كه بر دردت طبيبم من
ولي دردم فزودي

مهدی وثوق نیا در جمع عکاسان قزوین
۱- پیش از آنکه عکاسی را جدی تر دنبال کنم همیشه مشغول ایجاد آثار بدیع هنری! با فتوشاپ و نرم افزار های دیگر بودم.
خوشحالم که لااقل عقده هایم را پیش از عکاسی خالی کردم. عکس هایم کمتر آلوده به فتوشاپ است. (البته منظورم از نوع نادرستش است)
۲- سرویس عکس خبرگزاری فارس چند روزیست بخشی با عنوان گزارش تصویری استان ها را راه اندازی کرده.
هر چند به صورت آزمایش است اما من این جداسازی عکاسان مرکز و استان ها را اقدام خوبی نمی دانم. با چند نفر از دوستان هم که صحبت کردم با من موافق بودند.
۳- به آرامی آغاز به مردن نکن !
۴- دوستان خوبم مرا ببخشند که گاهی تلفنم را جواب نمی دهم، این روز ها دوست دارم بیشتر خود خواه باشم. دوست دارم برای خودم باشم. در غار خودم باشم.
خوشبختانه صندوق پستی هایم (در انواع مختلفش) همیشه آماده پیام هایتان است.
۵- پدرم که "بابا" صدایش می کنم میراث های بزرگی برایم به ارث گذاشته که موسیقی اصیل شاید یکی از آنهاست.
هر چند نتوانستم در نواختن سنتور خلاقیت داشته باشم اما به من یاد داد که از شنیدنش لذت ببرم و الحق که چه متعالی است موسیقی اصیل ایرانی.
شور شبانه امشبم همراه شد با شنیدن دو آلبوم جدید "مایه ناز" و "سفر عسرت" از سالار عقیلی و شهرام ناظری. هر دو را بشنوید مخصوصا مایه ناز که که عاشقترم کرد.

۶- با اینکه خیلی اوقات می نویسم اما دوست داشتم دفتر خاطرات روزانه داشته باشم، که وقتش را دادم به ادیت و پرداختن به عکس هایم.
دیشب داشتم افسوس می خوردم که کاش خاطراتم را می نوشتم، قطعا میراث خوبی می شد (آخه یکی نیست بگه خاطراتت به درد کی می خوره!) اما این وبلاگ و عکس هایم به نوعی دفتر خاطرات من است.
۷- به رسم مجری برنامه "دو قدم مانده به صبح" ، محمد صالح علاء ، که بسیار دوستش دارم (همیشه مرا یاد حماسه خداحافظی می اندازد ) این پست رو تقدیم می کنم به مهدی وثوق نیا که احتمالا این روز ها در پاریس است.
که شور شب هایم را مدیون او هستم.

مهدی وثوق نیا
۸- دلم تنگ است ...
امروز مراسم توديع و معارفه استاندار قزوين برگزار شد.
ناخودآگاه یاد ۱۵ماه پیش افتادم. آن روز هم همین مراسم، در همین سالن، به همین صورت برگزار می شد.
آن روز یکی می رفت و یکی می آمد


درست مانند امروز.

آن روز خوش و بش می کردند و همه چیز خوب بود

درست مانند امروز.

آن روز محافظان سر سازگاری نداشتند. به زور به دنبال جایی بودم تا از جلوی سالن عکس بگیرم. آن روز حس عکاسی نبود

درست مانند امروز.

آن روز هم وزیر آمده بود

درست مانند امروز.

در سیاست چقدر روز ها عین هم است. همه چیز تکرار می شود. خیلی هم تفاوت زیاد نیست.
فکر می کنند خیلی همه چیز فرق دارد اما این طور نیست. تکرار است و تکرار.
اصلا به من چه. من و چه به سیاست.
چرا به خودم فکر نکنم.
آن روز کجا بودم و حالا کجام.
به چه می اندیشدیم و حال در چه فکرم.
که بودم و چه شدم.
دقایقی پیش در خبر ها خواندم: علی کردان درگذشت!
.
فراموش کردم، آن روز یک شباهت بزرگ دیگر هم با امروز داشت.
آن روز هم زود یادم رفت که فرصت چقدر کم است.

دوچرخه ای در محل بازی کودکان در شیرخوارگاه آمنه - قزوین
۱- یکی از چیز هایی که همیشه باعث شده دیدگاهم نسبت به زندگی مثبت و شاد باشد وجود کودکان هست. همین بچه هایی که در کنار ما بچگی می کنند، به من نگاه می کنند، ما را می خندانند، به فکر می برند و ...
راست گفت که " من از دنیای بی کودک می ترسم* ".
از طرف دیگر آنچه دلم را به درد می آورد، (آن هم از ته ته) رنج کودکان است. دل دیدنش را هم ندارم.
شاید به همین خاطر است که هیچگاه از کودکان کار عکاسی نکردم. در روز جهانی کودک به واژه "کودک" بسیار فکر کردم، چرا که شاید موضوع بعدی گروه عکاسان ۱۰ باشد.
۲- بخشی در موضوعات وبلاگم اضافه کردم به نام " آدم های زندگی من" که تنها عکس آنهایی را خواهم گذاشت که فراموششان نخواهم کرد. کاری که بسیار دوست داشتم انجام دهم.
۳- برای آنها که می خواهند تراوین را تجربه کنند باید بگویم عالی است، عالی برای اینکه فراموش کنند دنیایی هم هست. زندگی هم هست. زیبایی هم هست. عشق هم هست.
زندگی با تراوین به من که خیلی نچسبید.
پدر و مادر ها هم اگر می خواهند بچه شان معتاد نشود، سیاسی نشود، خانه بماند، ساکت باشد تنها یک اینترنت ADSL و یک اکانت تراوین کافی است. کم خرج و موثر. خدایییش به صرفه است.
۴- آخرین کتابی که خواندم " پل های مدیسون کانتی" بود که از دوست قدیمیم "علی عزیزی" گرفته بودم ولی دست روزگار (شما بخوانید کم لطفی من) ما را از هم دور کرد و الان هم ازش بی خبرم. رمان فوق العاده ایست . من را عاشق تر کرد. شخصیت اول داستان هم یک عکاس است.
آخرین فیلمی هم که دیدم "سردرگم" بود با بازی "چارلیز ترون" که چند روز است در ذهنم مانده .شاید به خاطر حس و حال این روز هایم . تراوین بازها حتما ببینند لااقل یه کم کله شان هوا بخورد. خدا چه دیدی شاید سر عقل آمدند.
۵- به عنوان یک دوست به آنهایی که حتی یک هفته است عکاسی می کنند توصیه می کنم عکس هاشان را درست و اصولی آرشیو کنند، باور کنید عکاسی تنها عکسِ خوب گرفتن نیست، خیلی چیز های دیگر هم هست.
* عنوان کتابی از هیوا مسیح
علی، یاد آن روز ها که با هم از کلاس های فیلمسازی قدم می زدیم بخیر. خیلی دلم برایت تنگ شده.
در جریان سفر دوم ریاست جمهوری به قزوین دیدار کوتاهی با حسن قائدی داشتم. دیداری که بسیار به من چسبید و برایم بسیار سودمند بود. تازه کلی هم به من حال داد و با اینکه در کنفرانس خبری پایان سفر حضور داشت ، عکاسی نکرد تا عکس های من کار شود.
خوشحال شدم که دبیری سرویس عکس خبرگزاری فارس به او محول شده. حسن قائدی هنوز در ذهنم مانده. هنوز.
اعتراف می کنم خروجی عکس هایم در ایرنا خیلی مورد پسند نیست. این واقعیتی است که البته با آگاهی از آن دست به انتخاب زدم.
از نظرم مهم ترین دلیل این امر، عدم توجه به قدرت و تاثیر و اهمیت عکس و تصویر در ایرناست که این را می شود از روی طراحی نامناسب سایت ایرنا، عدم توجه به عکس های همراه خبر و ... از سوي مركز فهمید. اگر می بینید سرویس عکس خبرگزاری فارس کمی قوی تر از رقیبان به نظر می رسد به خاطر این است که تا حدی موارد فوق را رعایت می کند. سایت آن مناسب برای قرار گرفتن و دیدن عکس است. به ادیت عکس اهمیت ویژه ای داده می شود به طوری که تمام عکس ها با یک سیستم ادیت می شود و این طور احساس می شود که برای عکس ارزش قائل اند.
به نظرم از دلایل دیگر عدم موفقیت ایرنا (سرویس عکس کشوری) بروکراسی حاکم بر فضای آن است که در بسیاری از موارد کار را سخت و دشوار می کند. به نظرم اگر می بینید که عکاسان شهرستان های فارس قوی کار می کنند یک دلیلش این است که به هیچ وجه درگیر این بروکراسی نمی شوند. آنها تنها فروشنده اند و فارس عکس ها را می خرد. هر چند نبود این بروکراسی هم دردسر هایي دارد.
با اینکه خیلی سعی کردم کمیت را فدای کیفیت نکنم ولی رسیدن به سقف تعداد گزارش هایم در ماه و تنهایی و فشار کاری باعث خواهد شد که به سمت تولید بیشتر بروم. چند روزی است که به این فکر می کنم که از خيلي قبل بايد خط عکاسیم را از خروجی عکس هایم در خبرگزاری ها (فرق نمی کند ایرنا، ایسنا، فارس) جدا مي كردم.
در اندرون من خسته دل ندانم کیست
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست
عکاسان ممکن است از طریق عکاسی امرار و معاش کنند یا نکنند، اما آنها با آن زنده اند. رابرت آدامز

خودمونیما این عکس رو خوب ببینید.
استیصال از سر و روم می باره. با دیدنش خنده ام می گیره.
توصیه می کنم هر روز که حالتون بده و احساس می کنید دنیا به کامتون نیست، مشکل دارید، بی پولید، و کلا حس می کنید تنها بدبخت عالمید، یکی از کار های زیر رو انجام بدین:
یا به شلوغ ترین نقطه شهر برید و به آدم ها نگاه کنید.
یا توی آینه خودتون رو ببینید.
اگر به اندازه یه سر سوزن عاقل باشین، حالتون سر جاش میاد. تازه کلی هم می خندین!
می تونید از دوستانی که عکاسی می کنند بخواین ازتون عکس بگیرن. اینم جواب میده.

این روز ها که به خیابان سپه سری بزنید، اطراف پارکینگ امامزاده اسماعیل حتما "یگانه" را خواهید دید که در حال بازی و گشت و گذار است.
یگانه و پدر و مادرش مدتی است که در خیابان زندگی می کنند و خانه ای ندارند.









بشر این روز ها چه سخت زندگی می کند.
برخي اتفاق ها را در زندگي بايد فرصتي شمرد كه انگار تنها براي تو و به خاطر تو رخ مي دهد تا شايد از اين روزمرگي و كسالت بيرون بياي و به اين جهان طور ديگري بيانديشي.

ديدار با دكتر پرويز رشوند، همشهری خودمان كه الان مقيم كاناداست و كلينكش هم در دوبي است از همین فرصت ها برای من بود. اگر اشتباه نكنم رشته اصلی دکتر Naturopathic یا همان درمان از طریق دارویهای غیر سمی و طبیعی است که البته جز این کلی در زمینه انرژی درمانی و طب سوزنی و هزار و یک علم دیگر تحصیلات دارد.
باور كنيد بیان اینکه دقیقا دکتر درباره انرژي انسان چه گفت سخت است، اما تاثیری که در من گذاشت بسیار زیاد بود.
هميشه در مقابل علم كم مي آورم. جدا مي گويم!
گاهي انتخاب هاي تايم واقعا برايم جالب است. عكس هاي هفته تايم با وجود اينكه معمولا اتفاقات مهم جهان را نشانه مي رود اما در پس آنها آرامشي نهفته است. آرامشي عميق.

Carlos Barria / REUTERS
Up, Up and Away
A balloonist makes the final checks on his balloon as he prepares for a 100-balloon mass take-off at dawn at the International Balloon Fiesta in Bristol, England

Matt Cardy / Getty
Night Vision
A U.S. soldier from the Task Force Mountain Warrior takes a break during a night mission near the Pesh Valley

Headway
People make their way through a partially flooded street after Typhoon Morakot hit Pingtung, Taiwan

عکس: عرفان دادخواه
سکوت، امتداد لحظهای خاموش است و به این دلیل میتواند هم معنای خیرگی بکار رود. آنسان که خیرگی، امتداد یک نگاه است، سکوت، امتداد یک لحظه است؛ لحظهای خاموش.
عکس نیز همچون سکوت خاموش است. سکوتِ عکس از خیرگی میاید؛ خیرگی در دریچه دوربین. خیره و – بیشتر وقتها – ساکت، به دریچه دوربین نگاه میکنیم تا عکسمان را بردارند. عکس، به همین جهت ساکت است. عکس – چون سکوت – نمود لحظه را حفظ می کند.
عکس، مترادف مرگ است؛ چنانکه سکوت. اگر یونانیان باستان با رجعت به گذشته درگیر مرگ می شدند؛ ما – مردمان امروزی – با عکسهایمان درگیر مرگ میشویم؛ عکسهای ساکت. در پس چهرههای ما – موضوعهای صامت عکاسی – مرگ خانه کرده؛ مرگی تکنیکی: عکس، در کسر کوچکی از ثانیه برداشته می شود و حال آنکه مدت زمانی طولانی در آلبوم ها می ماند. عکس – اینطور خشن – مرگ آن لحظه ما را ثبت می کند و در زمان امتداد میدهد. ما – چهرههای عکس – مردهوار، خاموش و ساکت یک لحظه در دریچه دوربین خیره می مانیم، تا در قاب عکس ده سال و صد سال بنشینیم.
عکس – همانسان که سکوت – با غیاب معنا میابد. همین، سکوت، عکس و مرگ را تراژیک می کند. هر سه، حضورشان را از غیاب وام میگیرند.
مرگ و عکس و سکوت همجنساند.
با تشکر از پویان عزیز
نمایشگاه عکاسان گروه ۱۰ با عنوان "سکوت" در گالری تماشا افتتاح شد.
این نمایشگاه تا 18 مرداد ماه 88 ادامه دارد.

عکس: حمید راغب
- تعدادی از عکس های نمایشگاه به همراه یادداشت مهدی وثوق نیا برای بروشور نمایشگاه را اینجا می توانید ببینید.
- نقدی از محمد خیرخواه بر نمایشگاه را اینجا بخوانید.
۱- معتقدم "سکوت" به اندازه کافی واژه عمیق و وسیعی بود که دوستان در گروه دچار کپی برداری از عکاسان دیگر نشوند.
۲- "گنگ بودن واژه سکوت" شاید باعث شده باشد تا تعدادی از عکس ها سطحی به نظر بیاید ولی این را می دانم که دوستان در گروه ۱۰ تلاش کرده اند تا عکس هایشان به سمت درونیات و نگاه خاص خودشان به موضوع برود.
۳- نمی توان نقش ادیتور را در این نمایشگاه نادیده گرفت، چرا که بسیاری از دوستان به واسطه پیچیدگی موضوع و درگیری با آن نمی توانستند به نتیجه قطعی برسند.
۴- بودن یا نبودن عنصر انسان در عکس ها از آن مواردی بود که اتفاقا من از همان ابتدا درگیرش بودم و در ابتدا بسیار تلاش کردم تا هر طور شده در عکس هایم عنصر انسان را مستقیما بگنجانم که در آخر خوب از آب در نیامد و الان هم بر این باورم که این پافشاری تنها مرا از اصل دور کرد.

۱- با احترام از شما دعوت می شود در مراسم گشایش و بازدید از سومین نمایشگاه گروه عکاسان ۱۰ با عنوان "سکوت" که در گالری تماشا برگزار می شود شرکت فرمایید.
گشایش : پنجشنبه ۸ مرداد ۱۳۸۸ ساعت ۶ بعد از ظهر
بازدید: ۸ تا ۱۸ مرداد ۱۳۸۸ ۹ صبح تا ۱ بعد از ظهر ۴ تا ۸ بعد از ظهر
قزوین - خیابان نادری شمالی، جنب مير عماد، مجتمع فرهنگي و هنري ارشاد، نگارخانه تماشا

۲- امیر مافی بردبار، از عکاسان قزوینی، چند وقتی است سایت عکاسی خود را به آدرس اینترنتی amirmafi.com طراحی کرده است. به نظرم این سایت بیشتر از آن که جایی برای آشنایی با کار های ایشان باشد، با امکاناتی که دارد، خوراک این است که محلی برای پاتوق اینترنتی عکاسان قزوین بشود.
امیدوارم شلوغی این سایت لطمه ای به دیده شدن کارهای ایشان نزند و معتقدم گالری سایت بسیار بهتر از این می توانست طراحی شود.

۳- در هفته گذشته، طیبه ابراهیمی، سپیده بهزادی، مریم کریمی، فرشته زارعی، مریم خوینی، امین مرادی و امین جعفری نمایشگاهی را در نگارخانه مهر قزوین برپا کردند که شامل عکس هایی را از شهر ماسوله بود. تا آنجا که می دانم این نمایشگاه جلسه نقد و بررسی نداشت و تنها در کارگاه عکس حوزه هنری روز شنبه به نقد کشیده شد. تعدادی از عکس ها را اینجا ببینید.

Sean Smith/The Guardian
۴- یکی دیگر از آرزوهایم برآورده شد. بالاخره یک کتاب عکس خبری به زبان اصلی خریدم.
این کتاب شامل عکس های خبری برگزيده سال ۲۰۰۵ است که سایت این عکس ها را اینجا می تونید ببینید. چاپ کتاب بسیار خوب است و بار ها می توانم از دیدینش لذت ببرم.

۵-
آرزويم اينست ...
نتراود اشک در چشم تو هرگز
مگر از شوق زياد...
نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز...
و به اندازه هر روز تو عاشق باشی
عاشق آنکه تو را می خواهد
و به لبخند تو از خويش رها می گردد
و تو را دوست بدارد
به همان اندازه که دلت می خواهد
اميدوارم روزي مرد بزرگي شوي و به هر چه مي خواهي برسي. تولد مبارك
بعد از یک هفته شلوغ و پر استرس که حتی هواپیما هم در آن سقوط کرده، تصمیم می گیری یک روز خوب و قشنگ را با برنامه ای دقیق عین یک پسر خوب شروع کنی.
همه چیز خوب پیش میرود. همه چیز.
به کارهایت می رسی، طبق برنامه.
ناهار را که می خوری و اماده می شوی تا از مسابقات تنیس بانوان عکاسی کنی، طبق برنامه.
یک تاکسی ۱۱۳ می گیری و زیر باد خنک کولر ماشین به این فکر میکنی که از بالا و پایین پریدن دختران تنیسور چگونه باید عکس بگیری.
به موقع می رسی به محل مسابقات، طبق برنامه.
همه چیز از قبل برای عکاسی هماهنگ شده. خودت را معرفی می کنی. اجازه می گیری. کوله ات را گوشه ای می اندازی و دوربین ات را آماده می کنی و شروع می کنی به عکاسی. طبق برنامه .
چلیکک . ..

چلیکک . ..

عجب هوای گرمی.
چلیکک . ..

چلیکک . ..

وقتی اولین بارت باشد مسابقات تنیس را از نزدیک می بینی، انتظاری خیلی زیادی هم نداری. با این حال عکس ها بد نیست.
چلیکک . ..

بد نیست چند عکس هم از بالای ساختمان مسابقات بگیری.
چلیکک . ..



چی شد؟!!!
هیچی. دوربینت دیگر صدایش در نمی آید.
.
بعدا می فهمی که پایه میرور باکس دوربینت شکسته. به همین سادگی!
همین اتفاق کوچیک ۱ هفته ای کار و زندگیم رو بهم ریخته. کلی بد قول شدم و اعصابم واقعا بهم ریخته. به بردارم قول داده بودم از مراسم نامزدیش عکاسی کنم که اون هم به لطف این اتفاق بهم خورد. تا الان ۲ بار تا تهران رفته ام و امیدوارم فردا بتونم در سومین بار دوربینم رو تحویل بگریم. شاید مثل اولش.
خرج زندگی هم که قربانش برم همیشه بالاست. خرج تعمیر دوربین و بدهکاری لنز قبلی و وضعیت نامشخص کاری را هم که اضافه کنی، می مانی هاج و واج!
تازه می فهمیدم محمد می گفت عکاس خبری پوستش باید عین کرگدن کلفت باشد یعنی چه.
همه چیز بهم ریخته، طبق برنامه!

خسته ام از این کویر، این کویر کور و پیر
این هبوط بی دلیل این سقوط ناگذیر
آسمان بی هدف، بادهای بی طرف
ابرهای سربه راه، بیدهای سربه زیر
ای نظاره شگفت ای نگاه ناگهان
ای هماره در نظر ای هنوز بی نظیر
آیه آیه ات صریح سوره سوره ات فصیح
مثل خطی از هبوط مثل سطری از کویر
مثل شعر ناگهان مثل گریه بی امان
مثل لحظه های وحی، اجتناب ناپذیر
ای مسافر غریب، در دیار خویشتن
با تو آشنا شدم با تو در همین مسیر
از کویر سوت و کور تا مرا صدا زدی
دیدمت ولی چه دور دیدمت ولی چه دیر
این تویی در آن طرف پشت میله ها رها
این منم در این طرف پشت میله ها اسیر
دست خسته مرا مثل کودکی بگیر
با خودت مرا ببر، خسته ام از این کویر
قیصر امین پور
در طول این چند سال کارم در عرصه مطبوعات و خبرگزاری ها به این باور رسیده ام که تمام رسانه های خبری در ایران با کمبود ها و مشکلات و ایرادات فراوانی مواجه هستند و هر لحظه باید انتظار بروز هر اتفاق را داشته باشی و همه اینها باعث می شود که احساس عدم رضایت نسبت به شغل خبرنگاری و روزنامه نگاری چیز عادی باشد.
به نظرم در این میان عکاسان خبری اوضاع بسیار بدتری دارند چرا که علاوه بر مشکلات عمومی در فضای رسانه درگیر مشکلات حاد تری از قبیل تهیه امکانات به روز با قیمت های بالا، احتمال خرابی و سرقت تجهیزات، وجود فضای امنیتی در کشور نسبت به مقوله عکس، برخوردهای غلط و نادرست با عکاسان، عدم رعایت حقوق مادی و معنوی عکاسان، بی تفاوتی مطبوعاتی ها نسبت به عکس، نداشتن دانش کافی صفحه بند ها در باره عکس ، ارزش قائل نشدن مخاطبین برای عکس خوب ، وجود فضای رقابتی شدید در میان عکاسان و ... هستند.
اما چه کنم که پوستم کلفت شده. از کارم لذت می برم و اعتیادم شدید تر از قبل. با تمام این اوصاف این بار هم تصمیم گرفتم تمام توانم را برای کار در خبرگزاری ایرنا بگذارم و امیدوارم این تلاش باعث ایجاد رابطه ای دو سویه بین من و مسئولین ایرنا شود و در نهایت بیننده ها راضی باشند.
از دوست خوبم حسین رضایی که در این هفته های اول کمک های زیادی برای جا افتادنم در ایرنا می کشد، بسیار ممنونم. (انقدر که راجع به سایت ایرنا ازش پرسیدم فکر کنم از دستم کلافه شده)
در خبرگزاری ایرنا علاوه بر اینکه عکاسان استان ها، گزارش های خود را برای سرویس عکس تهران ارسال می کنند، می توانند با نظر مسئول استان خود گزارش هایی را در بخش گزارش تصویری صفحه استانی منتشر کنند. همین مورد هر چند مزایای بسیار زیادی دارد ولی کار را برای عکاسی که بخواهد در سطحی ایده آل کار کند بسیار سخت خواهد کرد و نیازمند حمایت های زیادی است. آنچه که در زیر می بینید گزارش هایم از ابتدای شروع کار در خبرگزاری ایرناست. دوستان اگر نظری در خصوص عکس ها و قسمت عکس (نه عکس های همراه خبر) ایرنای قزوین دارند برایم بفرستند که به شدت استقبال خواهم کرد.

هفتمين جشن دانش آموختگان غيرايراني در قزوين - ایرنا (بقیه عکس ها: اینجا )

هفتمين جشن دانش آموختگان غيرايراني در قزوين - ایرنای قزوین (بقیه عکس ها: اینجا)


برداشت گيلاس در استان قزوين - ایرنا (بقیه عکس ها: اینجا)

برداشت محصول گيلاس در روستاي "طيخور" قزوين - ایرنای قزوین (بقیه عکس ها: اینجا)


روستاي "هير" قزوين در دامان طبيعت بکر البرز (بقیه عکس ها: اینجا)

گزارشي از روستاي "هير" قزوين در دامان طبيعت كوه هاي البرز (بقیه عکس ها: اینجا)
در پایان لازم می دانم ۲ نکته را در خصوص عکس های ایرنا که در اختیار من نیست عرض کنم :
۱- سایت ایرنا به گونه طراحی شده است که هر عکسی با هر کیفیتی را نمی توان رو خط قرار داد و خود سایت امضای زیر عکس ها را قرار می دهد و این امر موجب کاهش کیفیت عکس های روی خط رفته می شود. علاوه بر این سیاست ایرنا برای ارزیابی عکس بزرگترین سایز آن است و لذا بیننده هم باید عکس ها را در بزرگترین حالت ببیند.
(برای دیدن عکس ها در بهترین حالت، پس از باز شدن صفحه ی گزارش، کلید ENTER را فشار داده و با دکمه های مکان نما عکس ها را انتخاب کنید.)
۲- تامین عکس های همراه خبر در سایت سراسری ایرنا بر عهده سرویس عکس نیست و مسلم است که از یک خبرنگار که سیلقه بصری خوبی ندارد نمی توان انتظار زیادی داشت و لذا در بسیاری از موارد عکس های سایت، نامناسب، بدون کیفیت، با سایز غیر مطلوب، و دفرمه شده است.
در قزوین هم من تا آنجا که بتواند تلاشم را برای بهبود این مورد خواهد کرد، البته تا جایی که به کارم لطمه ای نزند.
و کلام آخر اینکه از دوستان مطبوعاتی درخواست دارم در صورت استفاده از عکس ها حقوق معنوی آن را رعایت کنند. منظورم فقط نام عکاس نیست بلکه نام خبرگزاری هم هست که این کار علاوه بر اینکه نشان دهنده رعایت اصول حرفه ای از سوی نشریه شماست باعث بالا رفتن انگیزه در خبرگزاری برای ارائه آثار بهتر می شود. (حالا اگه گرفتین من واسه چی می گم؟!)
آخی
بالاخره امتحانات این ترم تمام شد. انقدر قبل از انتخابات بازیگوشی کردم که یادم رفت آخر ترمی هست و امتحانی و حالا هم مجبورم کمی با افسوس و دلهره این شب ها رو بگذرونم، تا ببینم استاد ها کی نمره های شاگرد سر به هواشونو اعلام می کنن. این ترم احتمال همه چیز وجود داره!
در ایام امتحانات تصمیمم برای پیوستن به ایرنا رو تا حدودی عملی کردم البته هنوز هیچ چیز قطعی نیست ولی از فردا به صورت آزمایشی کارم رو اونجا شروع می کنم. چند گزارش آزمایشی هم روی خط خبرگزاری رفته که از قسمت " گزارش تصویری های منتشر شده " در سمت راست وبلاگم می تونید ببینیدشون.
ورودم یه ایرنا چند دلیل داشته که امیدوارم با قول های داده شده در آینده خواسته هام عملی بشه. راجع به ایرنا شب های بعد بیشتر خواهم نوشت.
.
.
.
هیچ چیز به اندازه صدای رادیوی پدرم، شبها آرومم نمی کنه. کم کم برام داره یه نوستالژی می شه.
من خوبم و این روزها آرزوم اینه که انسان باشم.

photo: Carin Firouz / Reuters

photo: BEHROUZ MEHRI / AFP / Getty
۱- این روزها ایران در سانسور بسیار شدید به سر می برد.
2- دیروز رئیس جمهور ایران در اولین نشست خبری خود بعد از انتخابات گفت: آزادی در ایران نزدیک به مطلق است. فکر کنم من به عنوان یک شهروند ایرانی حق دارم نظرم را درباره این جمله بگویم:
این حرف را قبول ندارم.
* تیتر بر گرفته از وبلاگ آماتور

۱- گزارش هایی از دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری در شهر های مختلف ایران 1 و 2
۲- امیدوارم به دور دوم نکشد.
الان تنها برایم موفقیت در امتحانات مهم است. همین.
۱- کروبی خیلی راحت مناظره را باخت آنهم فقط به یک دلیل : پرونده اش سفید نبود.
۲- میر حسین موسوی در صحبت هایش همواره گفته که هر کس می تواند از او حمایت کند . تا اینجایش خیلی خوب است. با اتفاقات پیش آمده هم قاعدتا تمام آقازاده ها و رانت خواران از او حمایت می کنند، من اما می خواهم بدانم موسوی موضعش در برابر انها چیست؟
۳- خوشحالم از اینکه بزرگ ترین اتفاقات این بار پیش از انتخاب رئیس جمهور صورت گرفته ، برای همین است که از همه می خواهم در انتخابات شرکت کنند و به هر کس دوست دارند رای دهند.
۴- آنها که به احمدی نژاد ایمان دارند، حتی اگر رای هم نیاورد، باز هم می توانند به مبارزه او و همراهانش با این مافیای بزرگ اقتصادی امیدوار باشند.
۵- پدرم را همیشه به عنوان یک انسان بزرگ با بینشی وسیع و به دور از افراط قبول دارم. بعد از انقلاب و جنگ این مناظره ها روحش را تازه کرده. هر چند که می گوید این شرایط کاملا موقتی است و بعد از انتخابات همه چیز دوباره سانسور می شود ولی او هم به میر حسین رای می دهد و تنها نگرانیش از اطرافیان میر حسین است و معتقدست که خود احمدی نژاد شاید انسان خوب و شجاعی باشد ولی متعصب است و رفتار های فریبکارانه زیادی نیز داشته .
و اما آخر
از ریا بیزارم و از اینکه رای ام را اعلام کرده ام ترسی ندارم.
انتخابات فرصتی است آزاد و برابر برای همه، و هر کس حق یک رای را دارد.
آدم سیاسی نیستم و آنچه می نویسم تنها دغدغه های این روزهایم هست.
در این پست نیز عکسی نگذاشتم. چون دوست ندارم عکس هایم با نگاهی کاملا سایسی دیده شود.

۱- انصافا وقتی که شما برای شرکت در یک مناظره عکس زن طرف مقابل را توی جیبتان بگذارید معلوم است که از قبل خود را بازنده می دانید و برای جر زنی عکس زن طرف را می برید تا جلوی چشم مردم رو کنید.
احمدی نژاد بدترین کار عمر خود را با گرفتن عکس زن میرحسین جلوی دوربین صدا و سیما انجام داد و نشان داد برای این که در مسابقه ی فوتبال برنده شود حاضر است اسلحه در جیب خود بگذارد و به بازیکنان مقابل شلیک کند. در چنین شرایطی هر چند تا گل هم که بزند تماشاگران و داوران منصف هر گز او را برنده ی بازی نخواهند دانست +.

۲- خوابم نمی برد. هنوز صدای تیر خلاص در گوشم داد می زند +.

۳- من به میر حسین موسوی رای می دهم.




۲- نمایشگاه عکسهای مریم کریمی با عنوان "سایه ای در خاک" در نگارخانه تماشا به نشانی قزوین، خیابان نادری، جنب میدان میر عماد، مجتمع فرهنگی هنری ارشاد، تا تاریخ 9 خردادماه 88 برپاست.


دوستان می تونن نظراتشون رو راجع به نمایشگاه از طریق ایمیل وبلاگم و یا قسمت نظرخواهی این پست، به صورت خصوصی و یا عمومی برام بفرستن تا منعکس کنم.
۳- نمی دونم چرا جدیدا هر عکس بی نام و نشان و جنجالی به من نسبت داده می شه و هر جا می رم انگ دو رویی بهم زده می شه.
من هم عین هر کس گرایشات شخصی خودم رو دارم ولی نیازی نمی بینم برای عکاسی کردن و کار با رسانه ها جناحی عمل کنم.
هیچ چیز بدتر از این نیست که عکس های خبری که عمر کوتاهی هم دارند توی کامپیوترت خاک بخورن. تا الان هر کس که حقوق مادی و معنوی عکس هام رو رعایت کرده، بهش عکس دادم و تلاش می کنم عکس هایی رو که ممکنه ازشون سوء استفاده بشه با دقت بیشتری در اختیار دیگران بزارم.
۴ - یاد تابستان هایی بخیر که با خرید جوجه های رنگی شروع می شد و با مردنشون تمام ...




۲- منصفانه این دو لینک رو بخونید و خودتون قضاوت کنید.
عقب ماندگی
اکتشافات بیمارگونه عکاسی
از نظرم اولی نقد کاملا منصفانه است و دومی تنها باید به بیان علت اکتفا می کرد.
۳- تا یادم نرفته بگم که دوست خوبمون "حیدر موسوی" در نهمین جشنواره منطقه ای سینمای جوان در بوشهر تونستن رتبه سوم رو در بخش عکس کسب کنند. به ایشون تبریک می گم.
این پسرک پیکسلی هم انقدر که جایزه درو کرده بی خیال خبر هاش شدم. هر چند وقت سری به وبلاگش بزنید و تبریکی بگین. فعلا هم که قرار بره کیش صفا!
۴- راستش هنوز فرصت نکردم نمایشگاه عکس های حمید رمضانپور از سفرش به هند رو ببینم. برای دیدن عکس هاش سری به نگارخانه امیر کبیر در قزوین بزنید.
۵- این چند وقت که به نشریات قزوینی سرک کشیدم کاملا مایوس شدم.
قزوین رسانه نو می خواهد.
۶- دیدن قیافه عزیزانم که انقدر اخمو و غمگین شدند منو داره وادار می کنه سعی کنم کمی شاد زندگی کنم. حتی شده به خاطر دیگران.